سيد علي اكبر قرشي

23

قاموس قرآن ( فارسي )

مواضعى براى جنگ آماده ميكردى . قواعد : جمع قاعده است * ( وَالْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً ) * نور : 60 . زنان باز نشسته كه رغبتى بنكاح ندارند * ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ ) * بقره : 127 . آن در آيه جمع قاعده بمعنى پايه هاست يعنى آنگاه كه ابراهيم پايه هاى كعبه را بالا مىبرد . قعر : * ( تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ ) * قمر : 20 . گويند : « انقعرت الشّجرة » يعنى درخت از قعرش ( ريشه اش ) كنده شد . منقعر يعنى از بيخ كنده شده يعنى : باد قوم عاد را مىكند ، ساقط ميكرد گوئى تنه هاى از بيخ كنده شدهء نخل هستند اين كلمه فقط يك بار در قرآن آمده است راغب منقعر را درختى كه در زمين ريشه دوانيده و بقعر آن رفته ، ميداند . قفل : * ( أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ) * محمد : 24 . اقفال جمع قفل است بودن قفل بر قلب كنايه از عدم تدبّر و تفكر است در مجمع فرموده : اين آيه ردّ بر كسانى است كه گويند قرآن را جز با روايات نميشود تفسير كرد ( زيرا كه خود قرآن امر بتدبّر در آن مىكند ) اين كلمه فقط يك بار در قرآن مجيد يافته است . قفو : ( بر وزن فلس ) در پى آمدن . گويند : « قفا اثره قفوا : تبعه » تقفية تابع كردن و كسى را در پشت سر ديگرى قرار دادن است . اصل قفو از قفا ( پشت گردن ) است * ( وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَقَفَّيْنا مِنْ بَعْدِه بِالرُّسُلِ ) * بقره : 87 . بموسى كتاب داديم و از پى او پيامبرانى فرستاديم . * ( « عَلى آثارِهِمْ » ) * در * ( وَقَفَّيْنا عَلى آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ) * مائده : 46 . طريقه ها و شريعتهاست . * ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا ) * اسراء : 36 . يعنى تبعيّت و پيروى مكن از آنچه نميدانى . معنى آيه در « فؤاد » گذشت . قلب : بر گرداندن . كردن وارونه راغب گويد : قلب شىء گرداندن و